من فکر کردم من می دانستم که او به خوبی به افتخار روز مادر

[ad_1]

من می دانستم که من مادر خوبی

من هرگز خیالی خودم را یک نویسنده است. در واقع بخشی از دلیل من تصمیم به رفتن به مدرسه مهندسی بود که آن را نمی شامل مقدار نوشتن. من مدرک کارشناسی ارشد مورد نیاز بدون پایان نامه! اما زمانی که مادر جان من جهان وارونه و من رانده شد به نوشتن در مورد او منحصر به فرد زندگی است.

در حالی که من احساس خالی دانستن من هرگز دوباره شنیدن خنده او و یا او را بشنود مادرانه مشاوره, من سعی کردم به تمرکز بر روی زمان های خوب و بسیاری وجود دارد. پس از او طلاق پدر من در سال 1959 دو از ما بودند و تقریبا متصل در ران. ما به عنوان نزدیک که هر دختر می تواند باشد.

به عنوان او تنها فرزند من به تنهایی (با کمک من شوهر حمایتی) تا به حال روشن کردن خانه خود را برای آن آماده برای فروش. هر ماه خانه دراز آیش اساسی آن هزینه های در حال اجرا و در من ارث. زمان بود-به هدر رفتن. این کار می شده اند به عنوان ساده به عنوان پشتیبان گیری از آشغال و جای خود غلت بزنید همه چیز را (به عنوان مادر یک بار پیشنهاد دادند) اما هیچ نوستالژی در هر دزدکی وزیر جلی کار من را لمس کرد.

خنده دار — و یا خنده دار — داستان, همراه, هر, و من نمی توانستم عجله شود. به ثبت حکایات محروم دیگران دانستن یک زن بسیار زیاد شجاعت و استقلال است. من نمی توانستم اجازه می دهد داستان به مرگ همراه با او. و بهتر است که برای نوشتن آنها را جز من کسی که می دانست مادر من بهترین است.

من سیم پیچ خود من حرفه ای است و می تواند سرعت خودم را به عنوان دور به عنوان “روز کار” نگران بود. من هنوز هم برخورد با یک فعال و سالم 90-چیزی ساله و پدر و سفر 100 مایل در بین خانه خود و معدن به صرف وقت با کیفیت با او هر هفته. در میان من تحقیق چه بود شامل در نوشتن یک کتاب است. 60,000 کلمات ؟ عزیز. من مطمئن هستم که من می توانم نوشتن بیش از 5000 یا 10000. من هرگز سعی. اما کنفوسیوس ” کلمات بودند انعکاس در سر من “سفر 1000 مایلی با اولین قدم.”

من می دانستم که مادرم جدول زمانی

گفتن داستان خود را به ترتیب زمانی خواهد بود ساده ترین برای یک مبتدی مثل خودم. یک روش که من پیدا کردم مفید بود برای ایجاد یک صفحه گسترده است که در خدمت به عنوان یک جدول زمانی. من به طور سیستماتیک مرتب مقالات خود — اسناد و مدارک حقوقی, اجاره, بانک, اظهارات لغو چک بلیط هواپیمایی-و دقت توجه کرد و آنها را در جدول زمانی. من قادر به استفاده از آن نه تنها به عنوان یک طرح کلی برای من داستان سرایی بلکه به عنوان یک ایست بازرسی برای اطمینان نداشتم حذف چیزی مهم است.

من حتی رفت و برگشت به سال قبل از او متولد شد و در تلاش برای توضیح دهید که چگونه ریشه های خود را فعال کنید یک دختر کوچک از فیلادلفیا به تبدیل شدن به doyenne سگ نظافت جهان, یک رستوران, مینی مغول از املاک و مستغلات و بهترین دوست برای یک cenacolo جوان, گی مردان است.

من می دانستم که مادر من موسیقی بیش از حد

بخش بزرگی از زندگی مادر من حول موسیقی و من می خواستم تا مطمئن شوید که به ترکیب که به من ادای احترام به او. هر فصل به نام یک آهنگ به خوبی شناخته شده و محبوب در طول عمر خود یکی که من شنیده ام او را می خوانم و یا مربوط به مواد در آن فصل.

در بازسازی زندگی خود را, متوجه شدم که بسیاری از دوستان می تواند به پر کردن برخی از اطلاعات از دست رفته, به عنوان آنها می دانستند که من مادر خوبی بیش از حد. برخی از آنچه که من آموخته من خواست اجازه استفاده از سایر مواد بود فقط بیش از حد نشاط شامل!

خوب من فکر کردم من می دانستم که مادرم هست.

[ad_2]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *